اسكندر بيگ تركمان

3

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بيت ببين تا ز آثار پيشينيان * چه باقى بود جز سخن در جهان چرا وصف اين نامور شهريار * نماند بگيتى ز تو يادگار ؟ گاهى مؤدب عقل دور انديش طپانچه بر رخسار طفل اين آرزو ميزد كه تو هنوز ابجد خوان دبستان دانشى ، با دانشوران روزگار چه لاف مشاركت و هم سرى زنى و بيهوده چرا خود را مهزل ارباب استعداد سازى چه مراتب علياى سخن بالاتر از آن است كه دست هر كوتاه همت بيسرانجام بدامان سرادق عزت او رسد ، و تكيه گاه سخن سرايان معنى آرا زيباتر از آنست كه محل ورود هر نادان بينام و نشان گردد . شعر زهى قدر سخن كان جوهر پاك * ز عرش آمد بسوى عالم خاك چو خواهد خلوتى با كاشف راز * نگردد جز باهل قدس دمساز كى اين وحشى غزال دشت عليا * بگيرد انس با هر خاك پيما سخن مرغى است كاندر پرفشانى * فرو بارد ازو تاج كيانى كسى را كين هما بر سر نشيند * به بالا دست اسكندر نشيند هيهات هيهات ذرهء حقير صورتكدهء حروف و نقط را با آفتاب عالم معنى چه رتبهء همسرى و خزف ريزهء صحراى بيقدر را با لالى آبدار بحر عميق نكته پيرايى چه لاف برابرى ؟ : « تو كجا وين آرزوى خام كردن از كجا » چون در ممانعت محق بود از اين انديشه باز ميآمدم و گاهى ديگر عندليب طبع هوسناك كه در گلشن اميد آشيان دارد بهزار دستان اين نغمه ميسرايد كه اگر در صفحهء قابليت و مدحت گزارى قلم انديشه‌ات كند است ، اما در جولانگاه مفاخرت كميت جهان پيماى شايستگى ممدوحت تيز رو و تند است ، اين پست فطرتى و كوتاه همتى است . بيت ترا كه چيده به بالاى هم بود در طبع * هزار جنس هنر از ديار دانائى چرا بدين پست فطرتى و فروتنى رضا ميدهى و عنان سبك سير قلم را بيراهه رانده از تكاپوى شاهراه اميد باز ميدارى ، چون اطباع سليمه را بمطالعهء كتب سيرو تواريخ كه فوايد آن بر همگنان معلوم است خاصه احوالى كه قريب العهد باشد رغبت تمام هست و عرصهء سخنوران فراخى دارد جاى تأمل نيست ، باقتضاى همت قدم در باديهء طلب نه و جوياى توفيق الهى و آماده تأييد ايزدى باش . ز همت قدم نه درين شاهراه * به نيروى بخت و به اقبال شاه ز گنجور و گنجينهء روزگار * بدست آر اين لؤلؤ شاهوار كه تا بر زبانها رود نام تو * بر آيد ز لطف خدا كام تو ايامى در اين انديشه بسر كردم و با مزاج بهانه‌جو و طبع سركش در كشاكش بودم ، عاقبت رأى دور بينم بدين قرار يافت كه رموز احوال گرامى اين آرايندهء ديهيم خسروانى را بى آنكه بسلاست عبارات و الفاظ مناسب [ 4 ] و آراستگى لفظ و معنى مقيد باشم بطريق مستوده بقيد كتابت در آورده در دفتر انديشه و آمال ثبت نمايم كه اگر عمر وفا كند و از مشاغل روزگار كه ارباب تعلق را از آن چاره نيست فى الجمله فراغى حاصل آيد و فرصتى بدست افتد و همچنانچه عارف گنجوى در اين دو بيت كاشف راز گرديد .